جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to have around
01
مهمان داشتن
to have guests or people at one's home for a visit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
around
فعل پایه
have
زمان حال
have around
سومشخص مفرد
has around
وجه وصفی حال
having around
گذشته ساده
had around
اسم مفعول
had around
مثالها
She likes to have her sister around for company.
او دوست دارد خواهرش را در اطراف خود داشته باشد برای معاشرت.
02
همیشه در دسترس داشتن, نزدیک نگه داشتن
to keep something readily accessible or nearby
مثالها
It's good to have a first-aid kit around in case of emergencies.
خوب است که یک جعبه کمکهای اولیه در دسترس داشته باشید در مواقع اضطراری.



























