جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
everything
01
همهچیز
all things, events, etc.
مثالها
She packed everything she needed for the camping trip.
او همه چیزهایی را که برای سفر کمپینگ نیاز داشت بستهبندی کرد.
درخت واژگانی
everything
every
thing
کلمات نزدیک



























