جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Yak
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
yaks
مثالها
The Tibetan plateau is home to many yaks, which are well-adapted to the harsh, cold climate.
فلات تبت خانه بسیاری از یاکها است که به خوبی با آب و هوای سخت و سرد سازگار شدهاند.
02
گفتگوهای بیمحتوا, وراجی
loud, often trivial or continuous talk, usually informal or gossipy
مثالها
They spent the afternoon in constant yak about neighborhood gossip.
آنها بعدازظهر را در وراجی مداوم درباره شایعات محله گذراندند.
to yak
01
زیاد صحبت کردن
to talk persistently, often in a tedious or annoying manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
yak
سومشخص مفرد
yaks
وجه وصفی حال
yakking
گذشته ساده
yakked
اسم مفعول
yakked
مثالها
The colleague yakked on and on about their weekend plans, oblivious to the disinterest of others.
همکار پرحرفی کرد و در مورد برنامههای آخر هفته خود صحبت کرد، غافل از بیعلاقگی دیگران.



























