جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Yak
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
yaks
مثالها
Nomadic herders rely on the yak for transportation, as well as for its milk, meat, and wool.
دامداران کوچنده به یاک برای حمل و نقل، و همچنین شیر، گوشت و پشم آن متکی هستند.
02
گفتگوهای بیمحتوا, وراجی
loud, often trivial or continuous talk, usually informal or gossipy
مثالها
Stop all the yak and focus on your homework.
همه این وراجیها را متوقف کن و روی تکالیفت تمرکز کن.
to yak
01
زیاد صحبت کردن
to talk persistently, often in a tedious or annoying manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
yak
سومشخص مفرد
yaks
وجه وصفی حال
yakking
گذشته ساده
yakked
اسم مفعول
yakked
مثالها
Despite the serious tone of the meeting, he continued to yak about unrelated topics, diverting everyone's attention.
با وجود لحن جدی جلسه، او به وراجی درباره موضوعات نامربوط ادامه داد و توجه همه را منحرف کرد.



























