جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wretch
01
آدم پست
someone who behaves in an evil or immoral way
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wretches
مثالها
The wretch stole money from the charity fund meant for the homeless.
نفرینشده پول را از صندوق خیریهای که برای بیخانمانها در نظر گرفته شده بود دزدید.
02
بیچاره, بدبخت
a person who evokes pity or sympathy
مثالها
The poor wretch had nowhere to sleep during the storm.
بدبخت در طول طوفان جایی برای خوابیدن نداشت.



























