جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to wrest
01
به زور گرفتن, غصب کردن
to forcibly pull or take something, often from someone's grasp
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
wrest
سومشخص مفرد
wrests
وجه وصفی حال
wresting
گذشته ساده
wrested
اسم مفعول
wrested
مثالها
The rebels tried to wrest control of the city from government forces.
شورشیان سعی کردند کنترل شهر را از نیروهای دولتی بگیرند.
درخت واژگانی
wrester
wrest



























