جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wonky
01
کج, به درستی تراز نشده
not straight or aligned properly, often appearing crooked
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
wonkiest
شکل تفضیلی
wonkier
درجهپذیر
مثالها
The wonky laptop screen flickered intermittently, indicating a loose connection.
صفحهنمایش کج و معوج لپتاپ به طور متناوب چشمک میزد که نشاندهنده اتصال شل بود.
02
لرزان, ناپایدار
inclined to shake as from weakness or defect
درخت واژگانی
wonky
wonk



























