جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to window-shop
01
تماشای ویترین کردن, خرید از پنجره
to look at items displayed in store windows without intending to make a purchase; to browse visually
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
window-shop
سومشخص مفرد
window-shops
وجه وصفی حال
window-shopping
گذشته ساده
window-shopped
اسم مفعول
window-shopped
مثالها
They spent the afternoon window-shopping downtown, dreaming about what they would buy if they won the lottery.
آنها بعدازظهر را به تماشای ویترینها در مرکز شهر گذراندند، و در رویای خریدن چیزهایی بودند که اگر در قرعهکشی برنده میشدند.



























