جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to whittle away
01
به تدریج کم کردن
to slowly reduce the value, size, etc. of something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
whittle
زمان حال
whittle away
سومشخص مفرد
whittles away
وجه وصفی حال
whittling away
گذشته ساده
whittled away
اسم مفعول
whittled away
مثالها
Poor financial decisions can whittle away a person's savings, leaving them with less money for emergencies or future plans.
تصمیمات مالی ضعیف میتواند به تدریج کاهش دهد پسانداز یک شخص را، و او را با پول کمتر برای موارد اضطراری یا برنامههای آینده رها کند.



























