جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
whacked
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most whacked
شکل تفضیلی
more whacked
درجهپذیر
مثالها
He looked whacked, slumped over the counter after his night shift.
به نظر خسته میرسید، بعد از شیفت شب روی پیشخوان خم شده بود.
درخت واژگانی
whacked
whack



























