جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to walk off
01
دور شدن
to move away from a location or situation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
walk
زمان حال
walk off
سومشخص مفرد
walks off
وجه وصفی حال
walking off
گذشته ساده
walked off
اسم مفعول
walked off
مثالها
The athlete walked off the field after the intense match.
ورزشکار پس از مسابقه شدید از زمین دور شد.
02
پیاده روی برای تسکین, قدم زدن برای کاهش
to ease an illness or unpleasant feeling by going for a walk
مثالها
The doctor recommended walking the fatigue off for better well-being.
پزشک توصیه کرد که برای سلامتی بهتر، خستگی را با پیاده روی از بین ببرید.



























