جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Waiter
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
waiters
مفرد مذکر
waiter
مفرد مؤنث
waitress
neutral form
server
مثالها
Our waiter cleared the empty plates from the table.
پیشخدمت ما ظروف خالی را از میز جمع کرد.
02
منتظر, شخصی که منتظر است
a person who waits or awaits
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
waiter
wait



























