جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bliss
01
شادی یا رضایت عمیق
a state of complete happiness, joy, and contentment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
Lounging in a hammock on a sunny beach, he experienced a profound sense of bliss as the waves gently lapped at the shore.
دراز کشیده در یک ننو در ساحل آفتابی، او احساس عمیقی از خوشبختی را تجربه کرد در حالی که امواج به آرامی به ساحل میخوردند.
درخت واژگانی
blissful
bliss



























