جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Visa
01
ویزا
an official mark on someone's passport that allows them to enter or stay in a country
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
visas
مثالها
She obtained a work visa to live and work in Australia for a year.
او یک ویزای کاری برای زندگی و کار در استرالیا به مدت یک سال گرفت.
to visa
01
ویزا دادن
provide (a passport) with a visa
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
visa
سومشخص مفرد
visas
وجه وصفی حال
visaing
گذشته ساده
visaed
اسم مفعول
visaed
02
تایید رسمی, ویزا دادن
approve officially



























