جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Vessel
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
vessels
مثالها
The cargo vessel sailed into the harbor, carrying goods from overseas.
کشتی باربری به بندر رسید، کالاهایی از خارج را حمل میکرد.
مثالها
The surgeon repaired a damaged blood vessel.
جراح یک رگ خونی آسیبدیده را ترمیم کرد.
03
ظرف, ظرف نگهدارنده
a container used to hold liquids or other substances
مثالها
She poured the wine into a crystal vessel.
او شراب را در یک ظرف کریستالی ریخت.



























