جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
variegated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most variegated
شکل تفضیلی
more variegated
درجهپذیر
مثالها
The artist used a variegated palette to paint a lively scene with a blend of colors.
هنرمند از یک پالت متنوع برای نقاشی یک صحنه زنده با ترکیبی از رنگها استفاده کرد.
درخت واژگانی
variegated
variegate



























