جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to usher in
[phrase form: usher]
01
نشانگر چیزی بودن
to indicate that something is about to happen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
usher
زمان حال
usher in
سومشخص مفرد
ushers in
وجه وصفی حال
ushering in
گذشته ساده
ushered in
اسم مفعول
ushered in
مثالها
The sunrise ushered in a new day filled with possibilities.
طلوع خورشید آغازگر روزی جدید پر از احتمالات بود.
usher in
01
غمگینانه، بدون شادی
in a joyless manner; without joy
اطلاعات دستوری



























