جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
used to
01
عادت (انجام کاری را) داشتن
used to say that something happened frequently or constantly in the past but not anymore
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
to
فعل پایه
use
زمان حال
used to
سومشخص مفرد
uses to
وجه وصفی حال
using to
گذشته ساده
used to
اسم مفعول
used to
مثالها
They used to live in the city before they moved to the countryside.
آنها عادت داشتند در شهر زندگی کنند قبل از اینکه به روستا نقل مکان کنند.



























