جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
uprightly
اطلاعات دستوری
مثالها
He lived uprightly, always choosing to do what was right even when it was difficult.
او درستکارانه زندگی کرد، همیشه انتخاب میکرد که کار درست را انجام دهد حتی وقتی سخت بود.
مثالها
The statue stood uprightly in the town square, visible from all directions.
مجسمه در میدان شهر راست ایستاده بود و از همه جهات قابل مشاهده بود.
درخت واژگانی
uprightly
rightly
right



























