جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
uprightly
مثالها
The judge acted uprightly, ensuring fairness throughout the trial.
قاضی درستکارانه عمل کرد و در طول محاکمه عدالت را تضمین کرد.
مثالها
She held the picture frame uprightly against the wall to check its alignment.
او قاب را عمودی به دیوار نگه داشت تا تراز آن را بررسی کند.
درخت واژگانی
uprightly
rightly
right



























