جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
upraised
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most upraised
شکل تفضیلی
more upraised
درجهپذیر
حوزه
position, gesture, action
مثالها
The protester stood in silence with an upraised fist as a symbol of resistance.
معترض با مشتی بالا آمده به عنوان نماد مقاومت ساکت ایستاده بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
upraised
raised
raise



























