جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
upraised
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most upraised
شکل تفضیلی
more upraised
درجهپذیر
مثالها
The statue depicted a hero with an upraised arm, carrying a torch to illuminate the path forward.
مجسمه یک قهرمان را با دست بالا آورده نشان میداد، که مشعلی را برای روشن کردن راه به جلو حمل میکرد.
درخت واژگانی
upraised
raised
raise



























