جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unverbalized
01
بیزبانی, ضمنی
understood or implied without being directly expressed or communicated verbally
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unverbalized
شکل تفضیلی
more unverbalized
درجهپذیر
حوزه
communication, cognition, agreement
مثالها
The unverbalized agreement between them made their actions align perfectly.
توافق بیزبانی بین آنها باعث شد اقداماتشان به طور کامل هماهنگ شود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unverbalized
verbalized
...
verb



























