جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unnamed
01
بی نام, ناشناس
lacking a known or specified name or source
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unnamed
شکل تفضیلی
more unnamed
درجهپذیر
مثالها
The unnamed donor generously contributed to the charity without seeking recognition.
اهداکننده بینام به سخاوتمندی به خیریه کمک کرد بدون اینکه به دنبال شناخته شدن باشد.
درخت واژگانی
unnamed
named
name



























