جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unified
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most unified
شکل تفضیلی
more unified
درجهپذیر
مثالها
The country worked towards a unified vision for economic growth.
کشور به سمت یک دیدگاه یکپارچه برای رشد اقتصادی کار کرد.
02
متحد, یکپارچه
operating as a unit
درخت واژگانی
unified
unify
unite



























