جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unflavored
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unflavored
شکل تفضیلی
more unflavored
درجهپذیر
مثالها
The unflavored yogurt was too bland, so I added some honey and fruit for taste.
ماست بیطعم خیلی بیمزه بود، بنابراین کمی عسل و میوه برای طعم به آن اضافه کردم.
درخت واژگانی
unflavored
flavored
flavor



























