جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Unfinished business
01
کار ناتمام
a thing that has not been completed, discussed, or dealt with yet
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
unfinished businesses
مثالها
After the meeting ended, there was still some unfinished business, and the team had to schedule another session to finalize the details.
پس از پایان جلسه، هنوز برخی کارهای ناتمام باقی مانده بود، و تیم مجبور شد جلسه دیگری را برای نهایی کردن جزئیات برنامهریزی کند.



























