جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unerring
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
His unerring intuition allowed him to make sound decisions in difficult situations.
شهود بیخطای او به او اجازه میداد در موقعیتهای دشوار تصمیمات درستی بگیرد.
درخت واژگانی
unerringly
unerring
erring
err



























