جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unerring
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
درجهناپذیر
حوزه
accuracy, reliability, performance
مثالها
His unerring intuition allowed him to make sound decisions in difficult situations.
شهود بیخطای او به او اجازه میداد در موقعیتهای دشوار تصمیمات درستی بگیرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unerringly
unerring



























