جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
undue
01
بیمورد, غیرضروری
beyond what is appropriate or necessary
مثالها
She received undue attention from the media after her controversial remarks.
او پس از اظهارات جنجالیاش توجه نامناسبی از رسانهها دریافت کرد.
02
پرداخت نشده, واجد النفع نبوده
not yet required to be paid
مثالها
Since the invoice is undue, there's no need to worry about it this month.
از آنجا که فاکتور معوق است، نیازی به نگرانی در مورد آن این ماه نیست.
مثالها
They were subject to undue criticism that was n’t based on the actual quality of their work.
آنها مورد انتقادات نابجا قرار گرفتند که بر اساس کیفیت واقعی کارشان نبود.
درخت واژگانی
undue
due



























