جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
undue
01
بیمورد, غیرضروری
beyond what is appropriate or necessary
مثالها
The manager faced criticism for placing undue pressure on employees to meet unrealistic deadlines.
مدیر به دلیل اعمال فشار بیجا به کارمندان برای رعایت مهلتهای غیرواقعی با انتقاد مواجه شد.
02
پرداخت نشده, واجد النفع نبوده
not yet required to be paid
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The loan amount remains undue until the specified payment date arrives.
مبلغ وام تا رسیدن تاریخ پرداخت مشخص شده پرداخت نشده باقی میماند.
مثالها
The student felt that the teacher's punishment was undue, given the minor infraction.
دانشجو احساس کرد که تنبیه معلم نا بجا بود، با توجه به تخلف جزئی.
درخت واژگانی
undue
due



























