جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
uncovered
01
بیپوشش, در معرض دید
exposed to view or external elements
مثالها
She left the food uncovered, attracting insects.
او غذا را باز گذاشت، که حشرات را جذب کرد.
درخت واژگانی
uncovered
covered
cover
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بیپوشش, در معرض دید
درخت واژگانی