جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Twig
to twig
01
جوانه زدن, شاخه زدن
to grow or develop like a small branch
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
twig
سومشخص مفرد
twigs
وجه وصفی حال
twigging
گذشته ساده
twigged
اسم مفعول
twigged
مثالها
The sapling began to twig after being planted.
نهال پس از کاشته شدن شروع به جوانه زدن کرد.
02
فهمیدن, درک کردن
to understand or grasp something, often after a delay or difficulty
مثالها
She twigged what he meant by his subtle hint.
او فهمید که او با اشاره ظریفش چه منظوری داشت.



























