جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Twat
01
احمق, نادان
a contemptible, foolish, or annoying person
Dialect
British
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
Some twat left their shopping cart blocking the whole aisle.
یک احمق سبد خریدش را رها کرد و کل راهرو را مسدود کرد.
02
دختر, زن
a woman or girl
Dialect
British
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
He spent the night chatting up some fit twat at the bar.
او شب را در بار با یک دختر جذاب گپ زد.
03
کص, واژن
the female genitals
Dialect
British
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
twats
مثالها
She kicked him square in the balls, and he wished he could kick her in the twat.
او مستقیم به تخمهایش لگد زد، و او آرزو کرد که بتواند به او در کص لگد بزند.



























