جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Twang
01
لهجه بینی, طنین بینی
a distinct nasal quality in speech, often associated with certain regional accents or dialects
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
twangs
مثالها
She could identify the Texan twang in his accent immediately.
او میتوانست فوراً لهجه تگزاسی را در صدایش تشخیص دهد.
02
صدای لرزش تیز, لرزش تیز
a sharp vibrating sound (as of a plucked string)
to twang
01
با صدای خیشومی تلفظ کردن, با لحن خیشومی صحبت کردن
pronounce with a nasal twang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
twang
سومشخص مفرد
twangs
وجه وصفی حال
twanging
گذشته ساده
twanged
اسم مفعول
twanged
02
کندن, کشیدن
pluck (strings of an instrument)
03
با صدای تیز صدا دادن, با صدای فلزی لرزیدن
sound with a twang
04
صدا دادن با تیزی, تولید صدا از بینی
cause to sound with a twang
05
لرزیدن, تکان خوردن
twitch or throb with pain



























