جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
troubling
01
موجب نگرانی, موجب آزردگی خاطر
making one feel worried, upset, or uneasy about something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most troubling
شکل تفضیلی
more troubling
درجهپذیر
مثالها
The troubling behavior of her friend raised red flags about their well-being.
رفتار نگرانکننده دوستش پرچمهای قرمز درباره سلامتی او برافراشت.
درخت واژگانی
troubling
trouble



























