جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to transact
01
معامله کردن, دادوستد کردن
to do business with another person or company
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
transact
سومشخص مفرد
transacts
وجه وصفی حال
transacting
گذشته ساده
transacted
اسم مفعول
transacted
مثالها
Businesses transact millions of dollars in deals every day, driving the global economy forward.
کسبوکارها هر روز میلیونها دلار معامله میکنند، که اقتصاد جهانی را به پیش میبرد.
درخت واژگانی
transaction
transactor
transact



























