جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Birdbrain
01
احمق, کودن
a silly or foolish person with little intelligence
disapproving
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
birdbrains
مثالها
You forgot the keys again, birdbrain.
تو دوباره کلیدها را فراموش کردی، مغز پرنده.
درخت واژگانی
birdbrain
bird
brain



























