جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tot
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
tots
مثالها
She bought a new set of blocks for her little tot to play with.
او یک ست جدید از بلوکها برای بچه کوچکش خرید تا با آن بازی کند.
02
قطره, جرعه
a small amount (especially of a drink)
to tot
01
جمع کردن, محاسبه مجموع
determine the sum of
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
tot
سومشخص مفرد
tots
وجه وصفی حال
totting
گذشته ساده
totted
اسم مفعول
totted
درخت واژگانی
totalistic
tot



























