جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Topping
01
روکش, لایه رویی
a layer of food that is spread over the top of a dish to make it taste or look better
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
toppings
مثالها
She added cheese as a topping for her pizza.
او پنیر را به عنوان تاپینگ برای پیتزای خود اضافه کرد.
topping
01
عالی, برتر
of the highest quality
Dialect
British
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most topping
شکل تفضیلی
more topping
درجهپذیر
مثالها
He brought a topping meal to the king's table.
او یک وعده غذایی با کیفیت عالی به میز پادشاه آورد.
درخت واژگانی
topping
top



























