جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to tag along
[phrase form: tag]
01
بدون دعوت جایی رفتن
to go with someone, often without an invitation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
along
فعل پایه
tag
زمان حال
tag along
سومشخص مفرد
tags along
وجه وصفی حال
tagging along
گذشته ساده
tagged along
اسم مفعول
tagged along
مثالها
The unexpected guest tagged along with the group to the concert.
مهمان غیرمنتظره به گروه پیوست تا به کنسرت برود.



























