جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Biddy
01
جوجه, جوجه پرنده
young bird especially of domestic fowl
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
biddies
02
مرغ, مرغ بالغ ماده
adult female chicken
03
زن پرحرف, پیرزن فضول
a woman, especially an older one, viewed as talkative, meddling, or annoying
informal
offensive
مثالها
That biddy wo n't stop poking into everyone's business.
آن زن فضول از دخالت در کارهای همه دست برنمیدارد.



























