جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Surfboard
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
surfboards
مثالها
They rented surfboards and wetsuits for their surfing lesson, eager to learn how to ride the waves.
آنها تختههای موجسواری و لباسهای غواصی برای درس موجسواریشان اجاره کردند، مشتاق یادگیری نحوه سواری روی امواج.
to surfboard
01
موج سواری کردن
ride the waves of the sea with a surfboard
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
surfboard
سومشخص مفرد
surfboards
وجه وصفی حال
surfboarding
گذشته ساده
surfboarded
اسم مفعول
surfboarded
درخت واژگانی
surfboard
surf
board



























