جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bewildered
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most bewildered
شکل تفضیلی
more bewildered
درجهپذیر
حوزه
emotion, cognition, experience
مثالها
After getting lost in the maze, she felt completely bewildered and unsure of which way to go.
پس از گم شدن در هزارتو، او کاملاً گیج شد و مطمئن نبود که کدام راه را برود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
bewilderedly
bewildered
bewilder



























