جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
superfluous
disapproving
formal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most superfluous
شکل تفضیلی
more superfluous
درجهپذیر
مثالها
He trimmed the manuscript to remove superfluous chapters, streamlining the plot.
او دستنوشته را برای حذف فصلهای زائد کوتاه کرد و طرح داستان را روانتر ساخت.
درخت واژگانی
superfluously
superfluous
superflu



























