جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Superfluity
01
افراط
an amount that is more than necessary
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
superfluities
مثالها
Their wealth was evident in the superfluity of luxury cars in their driveway.
ثروت آنها در فراوانی ماشینهای لوکس در راهروی خانهشان آشکار بود.
درخت واژگانی
superfluity
superflu



























