جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Acme
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
acmes
مثالها
Winning the Nobel Prize marked the acme of her scientific career.
برنده شدن جایزه نوبل اوج دوران حرفهای علمی او بود.
02
اوج, قله
an exemplar that embodies the ultimate standard of perfection in its category
مثالها
The new electric car is the acme of automotive efficiency.
ماشین برقی جدید اوج کارایی خودرو است.



























