جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to beset
01
آزار دادن, اذیت کردن
to cause someone ongoing worry or irritation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
beset
سومشخص مفرد
besets
وجه وصفی حال
besetting
گذشته ساده
beset
اسم مفعول
beset
مثالها
Doubts beset him whenever he tried to make a big decision.
شکها هر بار که او سعی میکرد تصمیم بزرگی بگیرد، او را در بر میگرفت.
02
از هر سو تاختن بر
to threaten or attack on all sides
مثالها
Pirates beset the merchant ship at dawn.
دزدان دریایی کشتی تجاری را در سپیدهدم محاصره کردند.
03
آراستن, زیورآلات زدن
to cover something with ornaments or small items
مثالها
She wore a necklace beset with pearls and tiny gems.
او یک گردنبند مزین شده با مرواریدها و جواهرات کوچک میپوشید.



























