جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
startled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most startled
شکل تفضیلی
more startled
درجهپذیر
حوزه
emotion, reaction, perception
مثالها
She was startled by the loud clap of thunder during the storm.
او با صدای بلند رعد در طوفان وحشت زده شد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
startled
startle



























