جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
squashed
01
لهشده
something that has been crushed or flattened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most squashed
شکل تفضیلی
more squashed
درجهپذیر
مثالها
She found her squashed sandwich at the bottom of her bag.
او ساندویچ له شده خود را در ته کیفش پیدا کرد.
درخت واژگانی
squashed
squash



























