جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
squashed
01
لهشده
something that has been crushed or flattened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most squashed
شکل تفضیلی
more squashed
درجهپذیر
مثالها
The squashed flowers still had a faint, sweet scent.
گلهای خرد شده هنوز بوی شیرین و ملایمی داشتند.
درخت واژگانی
squashed
squash



























