جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Squall
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
squalls
مثالها
A squall swept through the coastal town, causing temporary chaos and bringing heavy rainfall.
یک توفان ناگهانی از شهر ساحلی گذشت، باعث هرج و مرج موقت و بارندگی شدید شد.
to squall
01
فریاد زدن, جیغ کشیدن
to utter a sudden, loud, or harsh cry
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
squall
سومشخص مفرد
squalls
وجه وصفی حال
squalling
گذشته ساده
squalled
اسم مفعول
squalled
مثالها
She squalled in pain as the doctor cleaned the wound.
او از درد فریاد زد در حالی که پزشک زخم را تمیز میکرد.
02
جیغ کشیدن, زوزه کشیدن
to produce continuous high, sharp, or whining noises
مثالها
The violin squalled off-key during the amateur performance.
ویولن در حین اجرای آماتور جیغکش و خارج از گام نواخته شد.
03
ناگهان و با شدت وزیدن, تند و ناگهانی وزیدن
(of wind or storm) to blow suddenly and violently for a short period
مثالها
It started to squall just as we reached the coast.
همینطور که به ساحل رسیدیم، توفان شروع شد.



























