جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sprightly
01
چالاک, سرزنده، خوشحال، سرحال، شنگول، بانشاط
(typically of an elderly) lively and full of energy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
sprightliest
شکل تفضیلی
sprightlier
درجهپذیر
مثالها
The sprightly old man surprised everyone with his agility and enthusiasm for hiking.
مرد پیر سرزنده همه را با چابکی و اشتیاقش به پیادهروی شگفتزده کرد.
درخت واژگانی
sprightliness
sprightly
sprightl



























