جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
spindly
نکوهشی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
spindliest
شکل تفضیلی
spindlier
درجهپذیر
حوزه
appearance, shape, anatomy
مثالها
As the spider crawled across the wall, its spindly legs left delicate traces of silk.
همانطور که عنکبوت روی دیوار میخزید، پاهای بلند و نازک آن ردهای ظریفی از ابریشم به جا میگذاشت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
spindly
spindle



























