جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
منبع, سرچشمه
گزارش با استفاده از چندین منبع گردآوری شد.
منبع موثق, منبع آگاه
منبع او اطلاعات ارزشمندی در مورد وضعیت مالی شرکت ارائه کرد.
خاستگاه, منبع، منشأ، سرچشمه
منبع رودخانه در ارتفاعات کوهها قرار دارد.
منبع, الهام
طبیعت منبعی از الهام برای هنرمندان بوده است.
منبع, سرچشمه
کارخانه یک منبع مواد اولیه است.
منبع, سرچشمه
او منبع ایده است.
منبع, مرجع
تاریخنگار یک نسخهی خطی قدیمی را به عنوان منبع اصلی خود ذکر کرد.
منبع, مخزن
خفاشها به عنوان یک منبع طبیعی برخی ویروسها در نظر گرفته میشوند.
منبع, منشأ
منبع داده باید قابل اعتماد باشد تا نتایج دقیقی به دست آید.
منبع, سرچشمه
در جمله « او یک نامه برای دوستش فرستاد »، منبع موجودیت عمل است.
منبع, سرچشمه
ما از سرچشمه رودخانه بازدید کردیم.
منبعیابی کردن, تعیین منبع
روزنامهنگار اطلاعات خود را به دقت منبعیابی کرد.
تهیه کردن
شرکت مواد خام را از خارج از کشور تأمین کرد.
درخت واژگانی



























